|
از خویش گفتن ها
دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..
|
آخرین جشن خزان بر پاست... روزگار خورشید سیاه شد؛ وقتی که باد ابر کبودرا به مهمانی خزان دعوت کرد.....
دانه های باران ریتم سکوت آسمان را شکست و پای کوبان بر زمین ریخت....... سجاده ی تب دار زمین بوی خاک گرفت..... ومن امروز مهمان ناخوانده ی زمینم ........ پ.ن:خیلی تلخه همه تولدت رو بهت تبریک بگن جز اونکه باید یادش باشه.........
ای ساده دل ِ پاک، تورا درد نباشد
تو لایق ِعشقی و، دلت سرد نباشد در مردمک دیده ی تو؛ عشق فقط باد!
جایی که در آن نقش ز نامرد نباشد.... (کوروش)فی البداهه گله از مردی و نامردی چه سود غم دنیا همه را عمر ربود
به فراموشی سپر هرچه که بود (امید گرامی ....فی البداهه) نامرد تر از عشق در این عالم نیست زیرا که نهاد و ریشه اش جز غم نیست از دست تمام دردها رسته دلی کز عشق به آلام دلش مرهم نیست (هدیه یه دوست که دلش میخواست بینام باشه اما همیشه برای من محترم بوده و هست) پ.ن:ممنون از دوستان خوبم که تو شرایط بد روحی تنهام نذاشتن با وجود این که پست قبلی رو بسته بودم برام از خدا طلب صبر میکردند..... از شما هم استاد بزرگوار و امید گرامی بخاطر شعر قشنگتون سپاسگزارم
[ سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1390 ] [ 08:24 AM ] [ خاطره ]
[ نظرات (12) ]
ای دل ساده بکش درد، که حقت این است......... از زمانه بشو، دلسرد که حقت این است............ هرچه گفتم مشو عاشق نشنیدی................... حالا همچو پاییزبشو ،زرد که حقت این است............. دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود................... بکش!! از مردم نا مرد که حقت این است........ پ.ن:امروز برای دلم عزادارم.....برای دل حسرت کشیده ام سیاه میپوشم....
[ یکشنبه 30 بهمن ماه سال 1390 ] [ 1:09 PM ] [ خاطره ]
[ ]
در دلم تب و لرز عشق که می پیچد؛ پتوی اندیشه را دور خیالم می پیچم تا شاید یادت گرمش کند...... "ها" میکنم سکوت را میان دستانم
اما دلم................ بی احساس ترین واژه ی دنیا را حسرت می کشد........
[ پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1390 ] [ 8:15 PM ] [ خاطره ]
[ نظرات (18) ]
صورت احساست به اخم های تردیدکه عادت کنه..... راحت؛ شونه هاتو بالا میندازی وغرور خاکی تو می شوری..... یا خنده ی بغض دار ت ؛ دیگه معنی درد نفس کشیدن رو نمی فهمه ....... یا به اون نیش زبونی که تا ته دلت رو می سوزونه ،عادت میکنی.... زخم عفونی بی کسی هم بدون مرهم خوب میشه........ حتی شونه هات راحت بار حسرتو زمین میذاره و قولنج کمرشو میشکونه...... بعد یه فرهنگ لغت درست میکنی ........ تا واژه هارو اون طور که دوس داری معنی شون کنی..... فقط کافیه احساس بودنت به اخم های تردید عادت کنه.......... همین............
[ چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1390 ] [ 00:22 AM ] [ خاطره ]
[ نظرات (18) ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||