X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

زن که باشی!

زن که باشی !


زن که باشی ترس های کوچکی داری !


از کوچه های بلند، از غروب خلوت


از خیا بان های بدون عابر میترسی


ازصدای موتورسیکلت هاو دوچرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه ها می چرخند!


زن که باشی!


عاقبت یک جایی... یک وقتی... به قول شازده کوچولو !


دلت اهل یک نفر می شود


و دلت برای نوازش هایش تنگ می شود ...


حتی برای نوازش نکردنش


تو می مانی ودلتنگی ها


تو می مانی وقلبی که لحظه های دیدار تندتر می تپد


سراسیمه می شوی


بی دست وپا می شوی


دلتنگ می شوی


دلواپس می شوی


دلبسته می شوی


می فهمی که نمی شود...


نمی شود زن بود و عاشق نبود


دست خودت نیست


زن که باشی


گاهی رهایش می کنی وپشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش


به این امید که او خوشبخت باشد


دست خودت نیست


زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی !

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:36 ب.ظ توسط خاطره | 20 نظر