X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

یادگاری ............

کلبه ای می سازم، پشت تنهایی شب،

 زیر این سقف سیاه که به زیبایی دل تنهای تو باشد.

پنجره هایش از عشق... سقفش از عطر بهار، رنگ دیوار اتاقش گل یاس.

عکس لبخند تو را می کوبم


 روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سرشار کنم.

همه ی دلخوشی ام بودن توست

 وچراغ شب تنهایی من، نور چشمان تو است.

کاشکی در سبد احساسم

شاخه ای مریم بود،

 عطر آن را با عشق،

 توشه راه گل قاصدکی می کردم که به تنهایی تو سربزند. .....

تو به من نزدیکی و خودت می دانی!!!

 شبنم یخ زده چشمانم، در زمستان سکوت گرمی دست تو را می طلبید...

پ.ن:یک یادگاری عزیز از یه دوست عزیز

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 11:17 ب.ظ توسط خاطره | 10 نظر