X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

بازی خورده ی احساس....

نگاهم رد زندگی رادنبال می کرد.....


ساده لوحی خیالم رگ های دلم را آزرد.....


یادباور نگاهت چشمانم را بارانی کرد و من........


شوری اشکهایم را با طعم تلخ بغض بلعیدم......


ناخن های حسرت شکست ، بس که ، انتقام جو بردیوار تنهایی چنگ زد....


لیک دیگر نمیدانم دردهایم سنگین تر شدیا شانه هایم ناتوان......


وقتی تو با بازی کلمات احساسم را به سخره گرفتی.....

+ نوشته شده در شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:16 ب.ظ توسط خاطره | 3 نظر