X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

شکستم

امروزباز شکستم !سایه تنهایی بلندتر برسرم افتاد..... 

 

بازوقتی مراشکستی تکه های قلبم را !به  دست گرفتم و زار زار گریستم. 

 

چه تلخ است زبان آیاها! 

 

وقتی دست اندوه را گرم فشردم !اشک رهنورد بی کسیم شد 

 

کوچه کوچه گشتم تا بیگانه ای  راپیدا کنم !!!!!

 

وقتی نفس آیا از بودن من گرفت سر برزمین افکندم وملتمسانه پرسیدم: 

 

 

 چرا خویشتنم رافریاد میزنم وکسی نمی شنود؟

 چرا بغضم صدای درد می دهد؟

 

 چرا چشمانم فقط راه پر پیچ وخم  تنهایی را می شناسد؟ 

 

باز سایه ای مرا شکست...... 

 

باز خویشتنم را فریاد کردم اما کسی صدایم را نشنید.......

+ نوشته شده در دوشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:27 ب.ظ توسط خاطره | 5 نظر