X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

کابوس

دیشب با صدای هولناکی از خواب پریدم٬بالشم خیس و گونه هایم نمناک.... 

 

عرق تمام وجودم را گرفته بود و در هجوم آیاها٬لرزان اشک می ریختم  

 

تابوت عشق در دستان مردم پرشتاب می رفت ومن بلند فریاد میکشیدم .....

 

عذاب قبر برایم هولناک نیست٬ترس از وحشت تنهایی در گور را ندارم... 

 

ولی بی او هر لحظه برایم مرگ تدریجی آرزوهایم بود.... 

 

سر به دیوار تکیه دارم !ای غروب هولناک!ضربه های دلتنگی را آرام تر بر من بکوب. 

من آسیابانی هستم که هر روز گرد سنگ آسیا میگردم وقصه ی تلخ بودنم راتکرار می کنم!!!!!! 

 

تمام تنم سفید است از آرزوهای بی رنگ.....

+ نوشته شده در دوشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:40 ب.ظ توسط خاطره | 4 نظر