عشق را ممنوع کنید، در شهر ما مرسوم نیست
با هویت های مجهول زمینی
ساز نیست.....
فصل فصل عشق را استاد هستی مشق کرد....
لیک شاگردی ،
در این کمیاب راه استاد نیست....
گاه گاهی
کولی حسرت بدوش بی کسی....
عشق وار ،نیشی به تلخی های تردید دلم می افکند
تا بگویم:
عشق را ممنوع کنید در شهر ما مرسوم نیست....
فصل فصل شکفتن است


در باغ آرزو
اگرچه باغبان
در خواب خوش
به سر برد
کمیاب و نادر است
شکوفه ی شاد عشق
حصار را نمی شناسد
برای رسیدن
به عطر گل یاس
در دوره ی یاس های بی فروغ
برای کولی دل بدوش
(کوروش)
درود بانو چقدر به دلم نشست
که عشق را هیج جا و زمان ممنوع نمی توان کرد
سلام سروده ی زیبایتان غافلگیرم کرد...
از عشق گفتن فقط برای مجنون است ... برای فرهاد است ...
چه جراتی در اسطوره ها موج میزند ...
عشق در این دیار ، تاوانی جز سنگسار ندارد .
سلام
ممنون از لطف سروده زیبای شما .
پایدار و پیروز باشید.
سلام با کلام شیوایتان موافقم.....
از حضور شما سپاسگذارم
بانو! این چه پیشنهادی است؟!
شوخی شوخی میگیره
سر ما هم بی کلاه می ماند
سلام....پیشنهادات من برای عاشقای قدیمی کارگر نمیافته....
اینجا آسمانش نیمه ابریست
گاهی تمام ابری
دلگیر
گاه دلش میخواهد ببارد
بر سر تو
شاید بفهمی
دلم درد دوری تو دارد
چتر با خودت نیاور
بگذار تا زیر باران دلتنگی هایم خیس شوی
تر شوی
و من
تمام میشوم
و آسمان تو آنگاه
صاف…
سلام
انا خوبی نازنینم؟؟از هدیه ارزشمندتان ممنونم
قالب قشنگیه
ممنونم خانمی
سلام خاطره ی عزیزم
خوبی فدات شم؟
عشق های واقعی فقط در افسانه هاست امروزه هروابستگی را نمی شه اسمش راگذاشت عشق .
عشق هنگامی تحقق می یابد که انسان آسمان درون خویش را تجربه کرده باشد
وانسان عاشق با عشق می میرد هر چند عشق ممنوع باشد
سلام...ممنونم نازنسنم...حق با شماست
در شهر ما هم مننوع است
باور کن خاطره
خاطره شده عشق
اما تو هنوز عشقی
نوشتنت
امدنت
به گنگ را می گویم
سلام
سلام عزیزم ...عشق را نمیشناسم دروغی است زشت....ادمها خیلی راحت باورش میکنن این عادت هرز را
eshgh ra b fuck midahim
takbiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiir
سلام خاطره جان .




عیدت مبارک عزیزم .
روز مرد را به پدرتون تبریک میگم انشالله که سایه مهرش همیشه بر سرتان مستدام باد .
عزیزم عشق اگر نباشد زندگی مفهومی ندارد حداقل برای من .
سلام...
عید برشما هم مبارک . ممنون از مهربانیت بانو
فصل عشق بدون ساز...
نبودن ها بشر تمامی ندارد
عشق هرگز چنین که گفتی و گفت نیست
متاسف شدم که چنین تعابیری شنیدم
برای اخرین پست
خوشحالم که هنوز کسی یادت می اندازد که نفس می کشی
قدر بدان
خیلی هم قدر بدان
سلام خاطره
سلام
عزیزم .... قالبم فقط عاشقانه است بدون احساس عاشقانه. و دلی که یادش نیست در کدام فصل دست نوشته هایش را باد برد
قالب عاشقانه ای ست
معلوم است حست عشق است
خوب است
حس می کنم خوبی
خدا کند خوب باشی همیشه
عزیز نوشتت تلخ مزه بود با طعم حسرت .....
سلام خانمی...
یه عادت تلخ دارم و این که دلم خوش به بودن های پوشالی میشود با طعم درد
پر کن پیاله را
کین جام آتشین
دیری ست ره به حال خرابم نمی برد
این جامها که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و، آبم نمی برد!
من، با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بی کران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستارۀ اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!
هان ای عقاب عشق!
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد!
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!
در راه زندگی
با اینهمه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل که: آب ... آب!
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!
پر کن پیاله را!
فریدون مشیری
عشق ممنوع . . . . یاد اون آهنگ افتادم : آبی دریا قدغن .............
کاش ادما عاشق بشن اما یادشون نره