پرنده ناگزیر از پرواز است آنچه می ماند خاطره ی شاد زیستن با قفس است .
سلام امید وارم باز هم تسلیت مرا پذیرا باشید ما هم این ایام حزن را تجربه کرده ایم و میدانیم که نبود مادر یعنی چه ... برایتان نهایت صبر و آرامش را آرزومندم و امیدوارم شیرینی روزهای آینده تلخی این روزهای سخت را آسان تر سازد .
سلام دوست خوبم من نیز برای شما سلامتی و تندرستی آرزو میکنم تا باز شاهد نوشته ها و نگاره های زیبایتان باشم.میدانم که دیگر مادرم خاطره ای شد در دوردست های دور اما همیشه نگاه مهربانش را میبینم. خدا مادر مهربان شمارانیز بیامرزد
لحظه ها خمیازه می کشند ..... انگار توان حرکت ندارند ..... عقربه های ساعت را به جلو کشیدم شاید لحظه دیدارمان نزدیک تر شود ... ولی افسوس زمان، نامرد تر از این حرفاست...
خوبی خاطره جان؟ یه موقع غصه نخوریا خوشحالم که دوباره نوشتید
سلام مهربانم فقط هستم و بودن پرتکرارم را فریاد میزنم...یار دیرینه میخواهم غصه نخورم اما وقتی کودکی میگوید مامان قلبم میریزد......ممنونم که هستی
پرنده ناگزیر از پرواز است
آنچه می ماند
خاطره ی شاد زیستن با قفس است .
سلام
امید وارم باز هم تسلیت مرا پذیرا باشید
ما هم این ایام حزن را تجربه کرده ایم و میدانیم که نبود مادر یعنی چه ...
برایتان نهایت صبر و آرامش را آرزومندم و امیدوارم شیرینی روزهای آینده تلخی این روزهای سخت را آسان تر سازد .
سلام دوست خوبم
من نیز برای شما سلامتی و تندرستی آرزو میکنم تا باز شاهد نوشته ها و نگاره های زیبایتان باشم.میدانم که دیگر مادرم خاطره ای شد در دوردست های دور اما همیشه نگاه مهربانش را میبینم. خدا مادر مهربان شمارانیز بیامرزد
شکستم تا پلی باشم
برای عبور تو از دیروز به فردا
تن چوبیم خیس است
از نگاه منتظر
نشسته بر لب دریا
تو رفته ای ...
پل همیشه مانده بر جا
به امیدی که باز آیی
به دیدن پژمردن گل ها
...
سلام
گاهی برای دلشکسته هزاران پل هم بسازی باز دلش اب تنی و غرق شدن ها را میخواهد
سلام
برات روزای خوب و سرشار از آرامش رو آرزو می کنم.
سلام عزیزم و ممنونم
کسی به جز خودم ای خوب من چه می داند
که از تو ... از تو بریدن چقدر دشوار است
مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم
نمی شود به خدا ... پای عشق در کار است
سلام خاطره جان ... خوشحالم که دوباره با دلنوشته هات تازه میشم.
سلام عزیزم
مینویسم تا بودنم رافریاد کنم...مثل تو ...مثل همه
بانو جان
صبر کن آتشت خاکستر شود ...
+ بهتری ؟
سلام نازنینم
این اتش خاموشی ندارد دل میسوزد...اما میدانی
میگویند کسی که با وجود درد های زیاد هنوز میخندد خیلی وقت است آب از سرش گذشته است..
سلام خاطره ی عزیزم



لحظه ها خمیازه می کشند .....
انگار توان حرکت ندارند .....
عقربه های ساعت را به جلو کشیدم
شاید
لحظه دیدارمان نزدیک تر شود ...
ولی افسوس
زمان، نامرد تر از این حرفاست...
خوبی خاطره جان؟
یه موقع غصه نخوریا
خوشحالم که دوباره نوشتید
سلام مهربانم
فقط هستم و بودن پرتکرارم را فریاد میزنم...یار دیرینه میخواهم غصه نخورم اما وقتی کودکی میگوید مامان قلبم میریزد......ممنونم که هستی
سخت است هنگام وداع
آنگاه که در می یابی
چشمانی که در حال عبور است
پاره ای از وجود تو را نیز
با خود خواهد برد...
گاهی خیلی به خودم فشار میاورم
که باور کنم
این خلا را ... این زندگی بی تو را....
ولی نمیشود!
وقتی هر ثانیه
هر واژه
هر حرکت
یادت را در خاطرم زنده میکند.....
وای از این بیداری خاطره که در خوابم هم چشم برهم نمیگذارد
سلام
میدونم دل میسوزونه
آره می دونم خیلی خوب میدونم ...
بانو ... مامان ِ منم مریضه دعاش میکنی ؟
سلام نازنینم
نمیدونی چه کردی وقتی گفتی مادرت مریضه .
تمام هستی به مادر مینازه.خدا کنه هرچه زودتر از بستر بلند بشه و سایه اش رو سرتون بمونه
سلام خاطره ی عزیزم
خودت را در آغوش بگیر و بخــــــــواب !
هیچ کس آشفتگی ات را شانـــــه نخواهد زد !
این جمع پر از تنــــهاییست
از قوی بودن خسته ام
دلم یک شانه میخواهد
تکیه دهم به آن
بی خیاااااااااال همه دنیا
و دلتنگی هایم را ببارم..........
لمس کن کلماتی را
که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست…
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد…