زن که باشی !
زن که باشی ترس های کوچکی داری !
از کوچه های بلند، از غروب خلوت
از خیا بان های بدون عابر میترسی
ازصدای موتورسیکلت هاو دوچرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه ها می چرخند!
زن که باشی!
عاقبت یک جایی... یک وقتی... به قول شازده کوچولو !
دلت اهل یک نفر می شود
و دلت برای نوازش هایش تنگ می شود ...
حتی برای نوازش نکردنش
تو می مانی ودلتنگی ها
تو می مانی وقلبی که لحظه های دیدار تندتر می تپد
سراسیمه می شوی
بی دست وپا می شوی
دلتنگ می شوی
دلواپس می شوی
دلبسته می شوی
می فهمی که نمی شود...
نمی شود زن بود و عاشق نبود
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی رهایش می کنی وپشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که او خوشبخت باشد
دست خودت نیست
زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی !
زن که باشی ، خودت را از هرکجا شروع کنی باز گریه ات می گیرد...
زن که باشی برای گریه های بی دلیلت همیشه بهانه داری
زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد
زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان!
سیمین بهبهانی
.................................
کی تواند شعله بر افروزد بر خانه سرد... جز زن
کی تواند نغمه سراید ، با دل پر درد ... جز زن
کی تواند ، ما کند ، من تنها با سحر نگاهی ... جز زن
کی تواند ، دل خواسته ببازد بر بازی نرد ... جزن زن
....
سلام دوست مهربانم
شاد باش و شاد زی
غنچه لب به خنده نگشاید جز به نگاه مهربانان
سلام دوست خوبم
ممنونم واز این هدیه ارزشمندتون متشکرم
زن بودن تلخ است یا سخت یا شیرین، نمی دانم!
اما نمی خواهم روزی امتحانش کنم
زن که باشی
گاهی کم می آوری
دستهایی را که
مردانگی شان امنیت می آورد...
جا می خورم.
او همیشه حرفهایی دارد که مرا در هم می کوبد.
می شکنم. و دیگر استخوانی در من نمانده...
زن بودن بهانه است...
بهانه ای برای بهانه جویان تا به حریمت وارد شوند
و تو برای اینکه نشان دهی هستی او را راه می دهی.
زن بودن فریاد می خواهد که این روزها صدای من گرفته...
زن که باشی تمام ِ درد های عالم را سرت میریزند ...
+ حالت خوب نیست ... کمکی از من برمیاد ؟
سلام
فقط برایم دعا کنید. ممنونم
سلام خاطره ی عزیزم
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم
نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی
چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی
سلام مهربانم
حضورت مانا
درود
والا این پست اونقدر اثر گذار بود که ...
اما آخر مرد های عالم هم که باشی باز وجودت به یک زن وابسته هست، چمیدونم یکی مثل مادر، خواهر، دوست، همسر,...
خوشبحال مردی که دله زنی براش میتپه
شاد باشید
سلام مسافر روزها
به این جور امدن هایتان دلخوشم..
اما هرگز هیچ مردی نمیفهمد که یک زن تا چه اندازه میتواند دلبسته باشد ..ویا چقدر میتواند وابسته بماند..وکسی روح زنانه ی یک زن را نمیفهمد
به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
فاضل نظری
به شوق آنکه پس از سالها صدف بشوم
مرا گذاشته ای در خودم تلف بشوم
که دختران جنوبی مرا به صف بکشند
برای گردن رقاصه ها به صف بشوم
طلوع پشت طلوع و غروب پشت غروب
نخواه یک زن تنهای بی هدف بشوم
اگرچه سمت تو دریا همیشه طوفانیست
بگو برای تو با موج ها طرف بشوم
شبی که بشکفد از عشق چهره ی دریا
زنان هلهله زن دختران دف بشوم
زنی شبیه زنان جنوب چشمانت
پر از طراوت نایاب یک شعف بشوم
تو شهر عشق منی در تو ساکنم ای خوب
نخواه غرق سکون خودم تلف بشوم!
مژگان عباسلو
سلام دوستم اولین باره می خونمت خیلی عالی بود مخصوصا سطر آخرت آخرش بود!
واین منم زنی تنها
...
به روزم با تنها میان مردم بیعت فروش شهر
سلام ممنونم از حضورت و نگاه مهربونت
سلام عزیز دل
سرم را روی شانه ات بگذار
تا همه بدانند
" همه چیز "
زیر سر من است ...
سلام و ممنونم مثل همیشه بانو
سلام
این متن با اینکه زیبا و رساست اما چیزهایی کم دارد که با اجازه به آن اضافه می کنم :
زن که باشی ... مرد را به معراج می بری ...
زن که باشی ...فرزندانی را بعالم بوجود تقدیم خواهی کرد که افتخار بشر خواهند بود ...
زن که باشی ... ستونهای اتکاء مردت هستی که بی وجودت دوامی ندارد ...
زن که باشی ... تحملی را نصیبت میکنند که کوه را متلاشی می کند .
زن که باشی ... تجلی تمام صفات خدا هستی ...
زن که باشی ... بار تمام هستی روی دوش توست .
زن بودن موهبتی است که دوست داشتم نصیبم می شد ...
زن بودن تمام انسانیت است .
سلام
زن که باشی همیشه قدر خودت را نخواهی فهمید
زن که باشی با اینکه میگویند ضعیفی اما بازهم برای غصه هایشان به شانه های تو نیاز دارند.
خیلی زیبا و دوست داشتنی نوشتی واقعا لذت بردم
همیشه بهاری باشی
سلام مهربانی نگاهت را سپاس
گفتم آن قربانیان پاک
آن گلهای سرخ ...
ناگهانش گریه آرامش ربود
.
.
وز پی خاموشی طوفانیش
گفت اگر در سوگشان
ابر شب خواهد گریست
هفت دریای جهان یک قطره باران بایدش...
"قلبی که لحظه های دیدار تندتر میتپد"
اگه لحظه دیداری هم باشه
سلام
خوبید شما خاطره جان ؟
سلام دوست خوبم.ممنونم که سر میزنی...
دیگری دلی نمانده که برای لحظه ی دیدار تندتر بزند......
زن نیستم ولی این جمله ((نمی شود زن بود و عاشق نبود)) قبول ندارم چون دیدم
همه رو با یه چوب نزن دوست عزیز.....ممنونم که سر زدی
خداوند فرموده از دامن زن مرد به معراج می رود .
پس زن دیوانه نیست. زن عاطفی ترین موجود روی زمین است رئوفترین ،مهربانترین و ......
پس افتخار کن که خداوند تورا زن آفریده .
درست است در فرهنگ ما زنان محدودیتهایی دارند ولی مردان نیز دست کمی از آنها ندارند . چند شب پیش فیلم کلاه پهلوی را نگاه می کردم . دیدم که یک زن (زن فرماندار) چگونه یک شهر را تسلیم خواسته های خود کرد . با اینکه مقاومتهای زیادی در برابر خواسته های او وجود داشت .
سلام
من اهل برنامه های تلوزیون نیست اما تاریخ رو خیلی دوس دارم ....میدونم که زن قدرتی داره که هیچ موجودی به گردش نمیرسه فقط خیلی جاها خیلی کسا راحت حقشون رو له میکنند
زن که باشی ....

جانا سخن از زبان ما می گوئی
راستی از این مطلبتان در وبلاگم استفاده کردم اگر اجازه نمیدهید حذفش کنم؟
سلام بانو
خوشحالم که از یه نوشته خوشتون اومدهباعث شادیه منه