وقتی نه دستی برای گرفتن است نه آغوشی برای گریه نه شانهای برای تکیه انتظار نداشته باش خندهام واقعی باشد این روزها فقط زندهام تا دیگران زندگی کنند !!
انگار این جمله رو در وصف تو نوشته بودن دوست دارم
چه خوب مرا میشناسی بهترینم...نفس زندگیم برای توست....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
تا خدا رو داری غم نداشته باش..
من نیز دلخوش به همانم
سکوت بهانه ای می شود تا من حس کنم دنیا جای قشنگیست...
فقط سکوت زیباست در میان اینهمه هیاهو
نجواهایم التهاب درد دارد ...
و ذکرم جز ذکر مداوم تو نیست
هنوز هم در خلوت اشک و آینه ، جای تو خالیست ...
سلام
بی نهایت سپاس
سلام دوست مهر...
سپاسم حضور دایمی شماست و دلگرمیم بودتان..
هدیه ازشمندی بود مثل همیشه
نام تو
غزلواژه ای ست
سخت مقدس ...
می گویند سرنوشت هرکس را با نامش نوشته اند
کاش مادرم
مرا
" تو "
می نامید ...
زیبا بود عزیزم..ممنونم
سلام خاطره ی عزیزم
از لابلای خرمن خواستن ها و نتوانستن ها
دست خواهشم را بسوی تو دراز می کنم
تویی که یاد مهربانت
این روزها دست خاطرم را سخت می فشارد
تکلیف روزهای غصه دار من با تو
یا بگیر دست خواهشم را
یا رها کن دست خاطرم را...
سلام بانو..
کاش رها میکرد دست خاطراتم را....
احساس می کنم بی عشق زنده نیستم
نمی خواهم باشم
چقد قشنگ بود چرا آپ می کنی خبری نمیدی؟ از دست واقعا ناراحت شدم
من آپم دوست داشتی بیا
سلام
من معمولا خبر نمیدم. دوستام هروقت دوس داشتن حالمو میپرسن.
زندگی را با تعداد نفس هایی که میکشی اندازه نمیگیرند
با آن لحظه هایی اندازه میگیرند که نفست بند می آید...
موافقم با شما بانو....
دردی است مشترک بین من و تو .....
و همه انسانها....
چقدر ذکر خاطرات زیباست......
سلام..
خاطرات سهمی است از گذشته هایی که به من رسید
آواز بوم می شکند
تنهایی شب های سرد
سکوت و اشک
می تراود از چشمه
حسرت و درد
فانوس انتظار یخ بسته
در پشت پنجره احساس
دانه های برف گم می کند
در خلوت کوچه ها
رد پای هجرت شبگرد
عریان شده تن باغچه
از افتادن آخرین برگ زرد
سلام دوست خوبم
سلام مهربانم...چه زیبا مینویسید...قلمتان بسیار شیواست
ترس دارم از روزی که
سکوت خویش بشکنی
یادم از دل ریش
بیرون فکنی
گره کوریست
پیوند مهرت به دلم
ترس دارم
گره بسته قلبم
به سر انگشت جفا بکنی
چه ترس تلخی که همیشه هست.....
" سیب " میگذارم سر سجاده ی نیاز
شاید به رسم گناه مادر.....
یا به وسوسه ی پدر.....
تو
خدایی کنی
واز زمینت بیرونم کنی.....
حضورت را سپاس
وقتی نه دستی برای گرفتن است

نه آغوشی برای گریه
نه شانهای برای تکیه
انتظار نداشته باش خندهام واقعی باشد
این روزها فقط زندهام تا دیگران زندگی کنند !!
انگار این جمله رو در وصف تو نوشته بودن
دوست دارم
چه خوب مرا میشناسی بهترینم...نفس زندگیم برای توست....