پیکر خاکی من
از زمین بیزار است....
کاش....
وقت مردن ،تن به مهمانی این خاک نداد
دل به دریا زده ام.....
تن فرسوده کنون ،طعمه ی کوسه ی دریا بکنید.....
یا که....
تابوت مرا سوی افلاک دگر چال کنید........
کاش در لحظه جان کندن من
بادتندی جسدم را میبرد.....
هوس خاک به بلعیدن من
مثل بغض احساس
تلخ و نازیبا بود.......
غضب آلوده زمین میخندد
زیر لب میگوید:
پای در لغزش بودن ، گیر است.....
اسمش را میگذاریم؛دوست مجازی ، اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش . . نگرانش میشوم دلتنگش میشوم . . وقتی درصحبت هایم،به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . . هرچند کنارهم نباشیم هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد --- پس دوست من در دنیای مجازی ماباهم ، دوستت دارم ... [قلب][بوسه]
خوش امدید
سلام خاطره ی عزیزم
تا جوهر قلمتان خشک نشده من کامنتمو می گذارم 
بسیار زیبا و با احساس بود
گاهی با "یک قطره"، لیوانی لبریز می شود
گاهی با "یک کلام"، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با "یک کلمه"، یک انسان نابود می شود
گاهی با "یک بی مهری"، دلی می شکند
مراقب بعضی "یک ها" باشیم !
سلام مهربانم..
خوشحالم که دلگیر نوشته هایم را میخوانی....هرچند ازار دهنده و زشت...
ممنون از هدیه ارزشمندت
و زمین بار غمهای مرا چگونه خواهد کشید ...
تا مرا قلبی هست که خدا در آن جای می گیرد ؟!
سلام
آغوش بغضهایتان رو به اشکهایی نهفته باز است ...
امید که درد ها از شما دور باشند ...
آرامش ، رفیق همیشگی تان ...
پاینده و پیروز باشید.
سلام....
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی فال ب نام من دیوانه زدند...
ممنونم که سر میزنید...نام جدیدتان مبارک
تلخ چو می نگاری
شیرین تر می شوی
چهره به پرده چو می سپاری
عریان تر می شوی
بغض گلو چو می فشاری
گریان تر می شوی
پای بردلم چو می گذاری
مفتون تر می شوی
دور چو می شماری
نزدیگتر از جان می شوی
ودر این همه تضاد نمیدانم چرا یادت ویرانم میکند...
دوست مهربانم از اینکه سر میزنی و نگاهم میکنی ممنونم.
سلام خاطره ی نازنینم
قول داده ام
گاهـــــــی
هر از گاهـــــی
فانـــــوس یادت را
میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم
خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛
هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره
میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم
اما به هیچ ستارهی دیگری سلام نخواهــــــم کرد
سلام خانمی
من نیز دیگر به افتاب سلام نمیکنم...اخر گناهم مثل همان گل افتاب گردانی است که عاشق باران شده است....
ممنونم نازنینم. و از همدلی هایت سپاسگذارم
تو را از قبل میشناسم
عاشقی
تو نه خاکی هستی نه دریایی!!
تو آسمانی هستی
یادت نیست مگر
در افلاک من تو را چندین باز ملاقات کرده ام
برایت ترانه خواندم شعر سرودم
به من چه که تو حواست جای دیگری بود!!
سلام تازه از راه امد.....
هدیه ات زیبا بود ممنونم
مرغ جانم هنگام پرواز به زمین میخندد که قفس شکسته ای را در بر گرفته ...
اری من نیز چو عیسی دل از سنجاق مادر نبریدم اما میخواهم دل بکنم ...با این وابستگی؟؟!!!!
فوقالعاده است
اهنگ دارد
وقت مردن تن به مهمانی این خاک نداد؟
ممنونم عزیز که میایی و مهربانتر نگاهم میکنی
سلام .
متن قشنگی بود .
ممنون