های، رویایی ترین اندیشه ی تردید من!!!!
اندکی در من بمان......
یادتو دریایی از احساس بود....
..........
باخیالت غرق رویا می شدم
لیک امواج سکوتم می کشید
قایق حسرت به سمت یاد تو........
و نگاهت....
یک قرار تلخ با طوفان بغضم بسته بود.....
.....
درغروب حرفهای ناتمام
رنگ شعرم ،خیس حسرت میشود...
ساحلم
آغوش سرد بیکسی است.....
اندکی در ساحل سردم بمان.....
غروب نورس خورشید بود


شکفتن بغض
بر افق دل.
بیداد بود شعر وداع
با ردیف ساحلی دریای اندوه
وقتیکه فایق ِ سکوت قافیه بشکند
(کوروش)
سلام
وقتی که سکوت قافیه بشکند...بغضم معنای غریق شدن در تو را میدهد...
استاد بزرگوار بودتان را سپاس
سلام
مثل همیشه زیبا و خواندنی .
از فیض کلامتان بهره مند شدم و سپاسگزارم .
پیروز و رستگار باشید.
سلام...ممنونم از لطف بیکانتان...من نیز گاهی دلم میخواهد بنویسم که چقدر از خواندن نگاشته هایتان لذت میبرم. اما ....
پیروز باشید
سلام خاطره ی عزیزم
هر که آید گوید:
گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است
چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم
ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم
سلام ...افسانه جان نمیدانید این شعر با من چه کرد؟؟؟
سلام خاطره ی عزیزم
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،
و ندایی که به من می گوید : " گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است.
امید را میجوم تا اخرین قطرات بودنم بوی زهر خند متلکها نباشد
یک قرار تلخ با طوفان بغضم بسته بود
بادبان رفتنم را موج نگاهی بسته بود
نقش مهتاب بر موج دریا می شکست
مرد دریا کوله بار رفتنش را بسته بود
شعر دلتنگی ، دل صخره می سرود
ماهی افتاده بر تور ، راه نفس را بسته بود
موج دریا جای پای ... سوی دریا برده بود
درغروب حرفهای ناتمام راه رفتن بسته بود
...
سلام
اندیشه های تردید
رنگ یقین یابند
گر به شوق وصل
پای رفتنت راه یمین یابند
سلام..
هدیه ای زیبا از یه دوست همیشه به ادم میچسبه...
ممنون از لطفتون
یک قرار تلخ با طوفان بغضم بسته بود
بادبان رفتنم را موج نگاهی بسته بود
نقش مهتاب بر موج دریا می شکست
مرد دریا کوله بار رفتنش را بسته بود
شعر دلتنگی ، دل صخره می سرود
ماهی افتاده بر تور ، راه نفس را بسته بود
موج دریا جای پای ... سوی دریا برده بود
درغروب حرفهای ناتمام راه رفتن بسته بود
...
سلام
اندیشه های تردید
رنگ یقین یابند
گر به شوق وصل
پای رفتن راه یمین یابند
چه بشارتی خوشتر
افسانه ای بر دفتر شعر خاطره باشم
بر کهکشان خیالت سایره باشم
بر دشت وفا جوشان
چون ساهره باشم
سلام
ممنون و سپاس از لطف بیکرانت
بر کلک خیالم
مفتاح قفل های بسته ای
بر صدر دوستان بنشسته ای
سلام
حضور مهرت را سپاس...
خوشحالم به بودتان
کوتاه نوشته هات قشنگ بود بانو
قشنگ یعنی تلخ یعنی از دل ....
+ بانو میام وبت فقط به قالبت نگاه میکنم ! نمیدونم این قالبت چرا انقدر به دلم نشسته
سلام سارا جون....
ممنون از نگاه مهربونت و سلیقه ی قشنگت
بی تو اما


می توان بودن
یک شکسته ی آزاد
آدمی پر ِ فریاد
پیر و دل ،خسته
یک خموش ِ در بیداد
رهروی در راه
شاد و باطنی ناشاد
(کوروش)
همیشه کلام شیوایتان مرا غافل گیر میکند....حضورمهرتان را سپاس
میگن هیچ وقت دنبال یک اتووبس ندوید
چون به زودی یکی دیگر از راه می رسد
اما در مورد دریا نشنیدم
می ترسم بگویم به زودی قایقی از راه می رسد
اما شاید توفان شود و نیاید
امید را نمی شود بر شن های ساحل نوشت
اما بر صخره ها چرا!!
برای شنهای احساسم گرمای خورشید کافی بود تا چون صخره ای محکم شود و باور کند که میشود...
باور کن خیلی چیزا با این پست برام تداعی شد
خیلی با احساس بود
ممنون
سلام مسافر..
.نمیدانم!!
اگر بگویم خورده نوشته هایتان روح داشت و احساس که شما جفای بزرگی در حقشان کردید...جسارتم را میبخشید؟؟؟
ممنون از حضورتان
سرد و خیس ولی بسیار زیبا ...
سلام و حضورتان راسپاس
سلام دوست من
من خدا را دارم ..//
کوله بارم بر دوش ..//
سفری می باید ..//
سفری بی همراه ..//
گم شدن تا ته تنهایی محض ..//
هر کجا لرزیدی یا از سفر ترسیدی ..//
تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم ..//
یک جواب و همین برایم کافیست .!! //
بدرود [بدرود]
سلام دوست من
من خدا را دارم ..//
کوله بارم بر دوش ..//
سفری می باید ..//
سفری بی همراه ..//
گم شدن تا ته تنهایی محض ..//
هر کجا لرزیدی یا از سفر ترسیدی ..//
تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم ..//
یک جواب و همین برایم کافیست .!! //
بدرود [بدرود]
افسانه ای بیش نیستم به جهان
شاید ، یادم خاطره ای باشد
بر دل دوستان
چه افسانه ای باشی ...چه خاطره ای تلخ به مانند من....برایم گرامی ترین شدی. لطف بیکرانت راسپاس
سلام
چه آرزو کنمت ای دوست
در شب مبعث ؟
بغیر آنکه قدم های تو تا حراء برسد
طواف کعبه و نوشیدن زمزم
نوای عشق تو
از مروه تا صفا برسد
عید رسالت
بر عاشقان عدالت
مبارک باد
سلام...عید مبعث برشما دوست عزیز گرامی و فرخنده باد.
بگذار خاموش بمانم
من لایق آتش زدن هم نیستم
بگذار فراموش بمانم
چون باد بر بادیه تنها زیستم
بگذار با یاد تو هم آغوش بمانم
بر بحر خیالت کیستم
بگذار ...
ایستادگی میکنم تا لبخندهایم نبودت را تاب بیاورند.
شیطان
چه نام وسوسه انگیز
دلم برای حوای خودم
تنگ شده
(کوروش)
سیب ارزو بود
یا هوس سرخ خواستن
که حوای بیچاره را زمینی کرد....
همیشه مهربان وصمیمی نگاهم میکنید. ممنون