شب و ماه و ستاره
_ شعر و احساس _
من و یک آسمان تیره وتار
به شلاق هوس آلود تردید......
حیاط خلوت ذهنم
به نور اندک یادت درخشید..........
هوای ماندنت با دل نمی ساخت.....
همان کابوس پر تکرار هر شب.......
ستاره بغض هایم بی حساب است
دل بالش همیشه سیر آب است.......
ستاره شوق بودن های من مرد.....
که من اکنون.....
به یادت تا دم صبح.....
ستاره های حسرت میشمارم......
پ .ن: تمام شب سخن با ماه میگویم...
خاطره جان میتونم لینکت کنم؟
از اینکه در لینک دوستانم هستی خوشحالم
شب تو و او یکی است


آسمان بغض هردو
اما
یکی همیشه بارانی است
یکی به انفجار میرسد
ولی دریغ
سیاه آسمانش
ز بارانی خبر نیست
درود بر خاطره ی دلگیر
ستاره های آسمان همیشه پر تلو لو
سلام بزرگوار مهر نگاهت را میستایم....
سلام
خیلی زیباست
خاطره جان، خیلی
سلام ممنونم از نگاه مهربانت
دل پر درد و ابته پر ز احساست را طالبم
اما خوب میدانم که توان پرداخت یک یک فصلش را تدارم چه برسد به ...
اگر چرتکه انداختم پوزش میخوام از دلم برامد خوشت نیامد تاییدش نکن
سلام خاطره جان .


روزت مبارک مادر مهربان وزن خوب ایرانی .
خاطره جان بسیار زیبا مینویسی ولی آرزو دارم این واژه های به این زیبایی را روزی برای شادی بنویسی.
روزت مبارک عزیزم
سلام عزیز
روز زن بر شما هم تبریک میگم...شادبودن هنر است...شادکردن هنری والا تر...
بانو! روزتان مبارک
غم هایتان کم و شادی هایتان بی شمار
سلام و ممنون از مهر نگاهتان...
هوای ماندنت با دل نمیساخت
چقدر قشنگ اشاره کردی
چیزی که تو ذهنم هست در قالب هیچ واژه ای نمیگنجه
شاد باشی
سلام...ممنونم که امدید...خوشحالم که لذت بردی
سلام خاطره
سلام انا خوبی عزیزم....
+ سلام ِ مرا به ماه برسان
دیگر نوری نمیبینم
سلام نازنینم....ماه دلم بی نور است کاش یک شب چهاردهی مهمانت بودم...
بارانی که روی این شهر می بارد
یک شب
روی استانبول نیز خواهد بارید
همین طور روی لندن
پراگ
و یا باکو
هر کجا باشی
یک شب
به یاد نخستین دیدار
دل تو نیز خواهد شکست
مثل دل من
زیر بارانی از ابر خاطره ها می بارد
رسول یونان
تو با ماه سخن می گویی
من با ستاره ها
آنهم بدرشتی
که ماهم را دزدیده اند
ماه را دیدم...در رود ...در حوض خانهی مادر بزرگم نیز...راستی چرا ماه به مهمانی ما نیامد؟؟
اگر می توانستم مجازاتت کنم
از تو می خواستم......
به اندازه ای که تو رو دوست دارم
مرا دوست داشته باشی
کاش میتوانستم مجازاتت کنم..
هه!
مرا چه به فلسفه؟؟؟
من هنوز در منطق چشمانت مانده ام !
در منطق نگاهت دلم سر خورد و بی دلی عادت دیرینه ام شده است....
سلام بانو ...

خیــــلی زیبا مینویسید ! خونــــدن شعراتون برای سلامتیم ضرر داره
متاسفانه نتـــم قطعه , از دانشگاه آپ میکنم ... تصمیم داشتم زودتر برای تبریک روز زن خدمت برسم , کوتاهی کردم عفو کنید ...
یاعلــــی مدد
سلام...
نفرمایید من راضی به اسیب رسوندن نیستم...
دوست خوب ممنونم که هستید
حسرتها مثل کهکشانها بی شمارند ...
هر چه بشماریم تمام نخواهند شد .
شب تا به صبح ستاره های حسرت میشمارم باز تمام نمیشود....