دلگیر که می شوم..............
دلم برای شنیدن نامم تنگ میشود....
با انعکاس صدایت که در خیالم می پیچد......
آغوشم به مهمانی زانوهای غم زده ام خوانده میشوند....
و پلکهایم باز برآشوب اشکها سکوت میکند.....
تمام مسیرها را رفته ام تا شاید به صدایت برسم
و تو برای یکبار دیگر هم شده مرا به نامم صدا کنی.....
به کوه می مانی ... پژواک صدای خیالم از صلابت توست ...
سلام
بسیار زیبا و دلپذیر .
سپاس از لطف کلام شما .
در پیله های خاکیم زخم بستر گرفته ام ....گاهی مرا به نامم بخوان...
سلام نگاه نیک بینت را سپاس
سلام
بسیار زیبا نوشته اید .
سلام
ممنون از نگاه نیک بینتون...
راستم میگی
منم بعضی وقتا دوست دارم کسی منو به نام خودم صدا کنه
گاهی از اینکه همش سر کار بهم میگن مهندس مهندس از خودم بدم میاد
اخه مهندس هم شد اسم اََََاَه
سلام...
مهندس خوبه....کاش یه بار منو به نام صدا کنن....
بی آنکه بدانی




در دهلیز دلم
صدای پای تو پیچید
تمام پنجره های همجوار
روشن شد به امید
خوشبخت پنجره ی ناشاد من
به کورسوی حضور گام های تو
امید می بندد
(کوروش)
درود بر شاه بیت غزل خاطره ها
`سلام ...شرمگینم میفرمایید استاد مهر..
گاهی دوست دارم خودم رو صدا بزنن ولی یه سری ها انگار ظرفیت ندارن و باید همیشه عناوین رو اول اسمشون بگذاری
یه فامیل داریم شوهرش دکتره وقتی صداش میزنن مهوش جون بر نمیگرده ولی وقتی میگن خانم دکتر میگه جونه خانم دکتر
کاش همون یه عنوان هم بود...نمیدانی چقدر تلخه که به نامت صدا نکنن...
سلام خاطره ی عزیزم
سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم
چو آهوی گریخته ای رام می شوم
باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم
که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم
من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام
روزی هزار مرتبه اعدام می شوم
سلام افسانه ی مهربان...
گاهی با شنیدن نامت چه ارام میشوم...
ممنونم از حضور مهربانت
کاش میشد توصیف کنم اما کلمات تو رو گذاشتم کنار تو هم اون طرف اتاق نشسته بودی ..................
از بد بتر اگر هست
این است
اینکه باشی
در چاه نابرادر ، تنها
زندانی زلیخا
چوب حراج خورده ی بازار برده ها
البته بی که یوسف باشی !
پس بهتر است درز بگیری
این پاره پوره پیرهن ِ
بی بو و خاصیت را
که چشم هیچ چشم به راهی را
روشن نمی کند !
از : قیصر امین پور
سارای مهربانم سلام...باز محبت نوشته ای و نگاه منتظرم رانواختی....
+ پژواک صدای تو ......
+ قلب قالب ِ وبت رو دیدم یه جوری شدم
چه جور شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام خاطره جان .

خوبی عزیزم .
زیبا نوشته ای .
چه خوب میشداو بود که اینهمه احساسات را در اینجا میدید وفریاد زنی را میشنید واو را آرام میکرد
سلام بانوی بزرگوار...
درگاهی است در جواب احوال پرسی سکوت میکنم نمیدانم که در جواب خوبی چه بگویم ....
کاش......همین
صدا میزند
نمی دانم...
گوشهایت سنگین شده
یا.......................
دلت غبار گزفته
یا هر دو
بر من خرده نگیر
من جلای ......دارم
و و قتی میشنوم
نباید دروغ بگویم
بر من خرده مگیر ...خاطره........