نگاهم کن!!!
نه فقط نگاهی از سر نگریستن ...
من از تو نگاهی میخواهم به اندازه دیدن ......
به من لبخند بزن !!!!
نه لبخندی به معنای نیشخندمن از تو لبخندی میخواهم به وسعت
قهقه زدن.....
با من گام بردار!!!
فقط به اندازه توان گام های من
من از تو گامهایی نمیخواهم به معنای دور شدن
می خواهم با تو یکه تاز آسمانها باشم......
می خواهم در هفت آسمان چشمان تو بر بال عشق بنشینم
و پرواز کنم نه پروازی به معنای فرود آمدن
من از تو پروازی میخواهم تا بینهایت آسمان عشق و بودن.....
پ.ن:برای تغییر اماده میشوم.....شاید این تلنگری باشد ......
ببین
این لیست سیاه صفحات کاملا تمر کزم زا برای خوندن شعرت به هم میزنه
ادمو عصبی میکنه
لطفا ورش دار تا بیام با تمرکز بخونمش
سلام
چشم ...راستش دخترم زیاد با وبلاگم سر میزنه و هی برام قالب عوض میکنه و من همچنان سکوت میکنم.....
بریده ام
انگار تار و پودم دارد از هم باز میشود
بگذار بگسلد
بد جور در .........تنیده بود
اما بر خلاف تو دل نکنده ام
بریده....نمیفهمم..
مرا آسمان می باید


و بالی که تراست
بال بال کردنم
هنجار احساس من است
نه گوش خراش
لبخندی است که نیشخند روزگار را
به ریشخند گرفته است
گام های قلبم
بر سنگفرش ِ یاد تو راه می رود
مرا در یاب
ای مهربان مهر شب های تنهایی من
(کوروش)
درود بر تک خاطره ی مانا
مهر کلامتان پاینده باد
سلام
ممنون از نگاه قشنگتون
پایدار باشید وبرقرار
ممنونم از حضور مهربانت
سلام خاطر جان
مهربانم مهربانم شاد باش
مثل یک کوه قوی و پاک باش
مهربانم زندگیت بی عشق مباد
اشک ماتم در رخت پیدا مباد
مهربانم خاطرت غمگین مباد
مهر یزدان در دلت کمرنگ مباد
سلام مهربانم...از لطف مهربانیت ممنونم
تغییر
تلنگر
شاید
وشاید هیچ.....
به کفش ها اعتباری نیست
شاید برای رفتن جفت شده باشند
من دیرگاهی است که کفش های واکس خورد ه اش را فراموش کرده ام....
شما که میدانستید اشتباه تایپی بود
برای اینکه جواب ندین طفره رفتین و بهانه کردید
باشه....شما هم منو........
سلام
نمیدانم درمورد چه صحبت میکنی...من که بهتون گفتم درک مطلبم خنگ میزنه؟؟؟!!!!
راستش پی نوشتت رو بیشتر پسندیدم
راستش شاید نتونم اما تلاش میکنم که تلنگری بزنم
از تغییر گفتی
این روزها منم به همین فکر می کنم
شما که همیشه در حال تغییرید....
خاطره ی من
دستانت را به من بده
بگذار رد شویم
از این کابوس
من نگاهت میکنم
لبخند میزنم
با تو گام برمیدارم
با تو پرواز میکنم
با تمام ِ وسعتی که گفتی
بیا
دستانم را بگیر
بگذار رد شویم . . . .
بگذا حس کنم
در این خلسه ی جان دادن
کسی حس مرا میفهمد
نازنینم...
روحم را به قربانگاه میبرم
تا اخرین باور را فدای عشق کنم...
دریا عمیق است
تنهایی عمیقتر
دستت را بده
با هم دست و پا بزنیم
پیش از آن که غرق شویم
"شهاب مقربین"
من برای غرق شدن اماده ام بیا دل به دریا بزنیم....
تغییر است که جزیی از شاکله ی وجود ماست .
اگر خودمان هم پذیرای تغییر نباشیم ، روزگار تغییر مان خواهد داد.
فقط ای کاش که روند این تغییر به سوی انسان الهی باشد .
از تغییر گفتید و این تلنگر خوبی بود.
سپاسگزارم .
گاهی میخواهیم نمیشود...
ایکاش تغییر به همین سادگی باشه که نوشتی
واقعا برای ما چیزی تغییر پذیر هست؟
گشتم نبود ...نگرد نیست...