به من می گویی پشت استعاره ها و شعرها پنهان شده ام - یلدا می گوید - ... درست.. اما من تقصیری ندارم! اوست که حرف در دهان ِ من می گذارد! وقتی می گویم - یعنی او می گوید - " خدایا چقدر مهربانی کنار دستمان پرپر می زد و آئینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم..." یعنی این حرف دل ِ من هم هست اما قبل از اینکه جمله ی مناسب را برای گفتنش پیدا کنم او زودتر از من حرفم را زده !
سلام عزیزم ببخش که نبودم مشکلم زیادی بزرگ نبود.....اما عادت تلخیه که گاهی یادم میره بهش عادت کنم....
سلام خاطره جان . گریزی از این خند های ریاگونه نیست هر چند در پس این خنده ها غمی بزرگ نهفته باشد . گاهی منم از این خنده های بیهوده ام خسته میشوم مخصوصا زمانی که غمگینم. شادیت را آرزو دارم
این آه دیروز سراغ قلم من اومد...
بانو! وقتی اه می کشید بعدش یک فوت بلند هم بکنید
همش بیرون میریزه بخدا
این رو خودم تجربه کردم
به خنده هایم می خندم ...
آخر شبیه زخمهایی هستند که دهان باز کرده اند .
سلام.....
میان گریه میخندم چو شمع اندرین مجلس.......
امروز که به وبلاگ تون سر زدم از شعر دلنشینتون لذت بردم مثل همیشه زیبا بود...کاش میتونستم بهتون بگم چقدر اشعار زیبایی مینویسید...
چه خوب اشاره کردی که همه ماها یه جورایی بوی دو رنگی میدیم
حالا یکی بیشتر بو میده و یکی کمتر
بوی دورنگی خیلی تلخ ...اما سختی کار اینجاست که گاهی داری برای خودت هم نقش بازی میکنی....
حسرت گویا


خاک سرشت ماست
اگر چه نازیبا
تندیس گر خواب رفته
فرقی نگذاشت
بین آدم و حوا ی خود
عروسکی خواست از آب و آه
شکنده ، ترد
درود بر بانوی خاطره ها
سلام استاد....در برا سخن کامل و گویای شما چه میتوانم بگویم جز تقدیر و تشکر....مانا و سر زنده باشید
امان از نقاب ِ چهره ها
گاهی بهانه دار نقاب میشوم
به هر که گفت
تعبیر زندگی
شکل صبور همین شقایق است
شک خواهم کرد
(استاد سید علی صالحی)
ممنونم نازنین تنهاییم
سلام خاطره ی عزیزم
زندگی رانفسی ارزش غم خوردن نیست
آنقدر سیر بخند تا غم از رو برود
میخندم اما تلخ گونه
به من می گویی پشت استعاره ها و شعرها پنهان شده ام - یلدا می گوید - ... درست.. اما من تقصیری ندارم! اوست که حرف در دهان ِ من می گذارد! وقتی می گویم - یعنی او می گوید - " خدایا چقدر مهربانی کنار دستمان پرپر می زد و آئینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم..." یعنی این حرف دل ِ من هم هست اما قبل از اینکه جمله ی مناسب را برای گفتنش پیدا کنم او زودتر از من حرفم را زده !
سلام عزیزم ببخش که نبودم مشکلم زیادی بزرگ نبود.....اما عادت تلخیه که گاهی یادم میره بهش عادت کنم....
میمون است که خوب بازی می کند
همه ی نقش ها را
خنده های بلند
اه های بلند
سلام
خوب باش
سلام ...
نزدیکی گرمی به یه بیت شعر داشت :::
خنــــــده تلخ من از گریه غم انگــــــــیز تر است .... کارم از گریه گذشته است بدان میخندم !!!!
معلومه دلتون پره !!!!!
سلام....مرسی از لطفتون که همیشه مهربانانه سر میزنید
دو رنگی نیست!
پنهان کاری هم نیست!
چاره ی دیگری نیست
اگر بود همان را انتخاب میکردیم
یا لااقل من عقلم قد نمی دهد
اجر چیدم روبروی عقلم انقدر که دیگر پیدایش نیست!
خیلی هم بد نیست......
ربیاست دل نگاشته شما مثل همیشه
با هر کس باید یک جور سرود
با تو باید محترمانه
اصلا دستم به بی پروایی نمیرود!!!
شرمنده ی حسن انتخابتون هستم ای دوست بزرگوار.
سلام خاطره ی عزیزم
زندگی رانفسی ارزش غم خوردن نیست
آنقدر سیر بخند که غم از روبرود
چشم نازنینم....
همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مراو
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی
میدانم چه زجری میکشی چون من نیز چونینم....
آپم
ناپیدایید؟
کمی مشکلاتم زیاد میشود من نیز رگ برگهای خستگی را سر بودنم خالی میکنم...
سلام خاطره جان .


گریزی از این خند های ریاگونه نیست هر چند در پس این خنده ها غمی بزرگ نهفته باشد .
گاهی منم از این خنده های بیهوده ام خسته میشوم مخصوصا زمانی که غمگینم.
شادیت را آرزو دارم
سلام مهربانم.....امدی خوشحالم به امدنت....
بیا
دلتنگت هستم
چال روی گونه ام دیگر از لبخند نیست ...
بغضهایم را آنجا دفن می کنم !
ارزوهایم کفن پیچ شده بوی کافور میدهند...حسرت را فاتحه ای بخوان....