چه خوب که بعد از مدتها دوباره واردِ قسمتِ لینکها شدم...
دوست خوب سلام شما در قسمت لینک بودید -اما - متاسفانه کمی برای ان مطلبتون ازتون دلگیر بودم و در قسمت مدیریت نامتون و لینکتون بود .. چون ادم کینه ای نیستم یه خونه تکونی کردم و لینکام رو منظم... خوشحال میشم بهم سر بزنید...من که مطالبتون رو خیلی دوس دارم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
همیشه دود حسرت های نیم سوخته است که از چشمانم اشک می گیرد ...
کاش آنگونه زندگی می کردم که از حسرت خالی میشدم
دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود.
باز همیشه ها داد سکوت را این بغض بی صدا می شکند...
دوست عزیز سلام ممنون که سر میزنید
چه می کنید با این کلمات بانو!
چقدر زیبا بود؟!!
چقدر هنرمندانه ؟!!!!!!!!!!!!
همیشه از اینکه خواننده متن های دلکش شما هستم به خود می بالم
هزاران افرین
سلام نمی دانم منظورتان از این همه علامت سوال تعجب چه بود؟
همیشه لطف شما زیاد است و دید نیک بین تان مجال نقد نمیدهد.
هر چه از دل براید بر دل نشیند...
حضور مهربانت را سپاس
سلام
خوبین؟
بسیار زیبا بود
سلام ممنونم عزیز خوبم شما چطورید؟؟؟
از الطافتان متشکرم
من حتی نمی توانم ارزو هایم را بر زبان اورم
درود بر آقا حمید....
کار درستی میکنید که ارزو هایتان را بر زبان نمی اورید چون زمانه غارتگر بدی است....خدای ناکرده ارزوهایتان را به تاراج می برد...
به آسمان بگو ... زود باور ترین ابرهایش را بفرستد تا عمق درد مرا بفهمند و بر آتش حسرت من بارانی ببارند ... شاید لحظه ای سرد و خاموش شوم .
سلام.
منم آپ کردم. یعنی هم آسمان آپ کرده و هم من!
خوشحال میشم نظرتونو راجع بشون بدونم.
پس منتظریم.
آه از دود ها و تردید ها


از سردی و برودت ها
دلم هوای کرسی خانه ی مادر بزرگ دارد.
از نگاه های دزدکی ِ فامیلی!!!
و گاه شیطنت های پاها
ببخش نمیدانم چه حس ِ قریبی در من ایجاد کرد این دلنوشته ات
سپاس عزیز
داغ گذاشتی بر سینه ام از این همه نبودنت هایت...
یارا! من به نگاهی نیز قانع ام...
نگاهم کن...نگاهم کن...
عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی،
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی،
غذا نیست که بهش ناخونک بزنی،
رفیق نیست که بهش کلک بزنی.
عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را


تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
شب همه شب انتظار صبح رویی میرود
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
دیگری را در کمند آور که ما خود بندهایم
ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
سلام
ممنون ازهدیه ارزشمند تان
تو بودی


مرا دیگر چه نیازی
به نام
تو باشی
چه باکی
رنام و ننگ
دل نوشته هایت بر دل نشست
پیروز باشید
برایتان شادی و سلامتی آرزو میکنم
دوست خوب با اجازه لینک شدید
چه خوب که بعد از مدتها دوباره واردِ قسمتِ لینکها شدم...
دوست خوب سلام
شما در قسمت لینک بودید -اما - متاسفانه کمی برای ان مطلبتون ازتون دلگیر بودم و در قسمت مدیریت نامتون و لینکتون بود ..
چون ادم کینه ای نیستم یه خونه تکونی کردم و لینکام رو منظم...
خوشحال میشم بهم سر بزنید...من که مطالبتون رو خیلی دوس دارم