آسمان به رنگ زندگی بود.... بادمی وزید ـ سردواستخوان سوز ورویا کش ـ
دست های یغمازده از سرمارادرجیب کردم ،تلنگراندک گرماسوزن شد،دردستم رفت...
نگاهم ردپای عابران را می نگریست ـ تهی از احساس وخالی ازتمام یادواره ها ـ
طعنه ی رهگذران ،رقص درد آلود بودنم را با آهنگ ناموزون گامهایم هماهنگ می کرد...
صدای خشکیده ی دست فروش مرا از من گرفت....
باخجالت از او پرسیدم:
در این شهر بی رویا اگررویاهایم را بساط کنم ،کسی میخرد؟
تنهایم را چطور؟؟حسرتهارا...شاید آرزوهایم را اگر بیاورم خریداری باشد.....امانه
بهتر است به روی آرزو هایم بنویسم ـ حراج ـ
وروی خاطراتم بنویسم فروشی نیست سوال نفرمایید!!!!
نگاه معنی دار دست فروش وپرسش های پر تکرار کلافه اش کرد...
با لبخند تلخ گفت: شما بهتر است بنویسید،حراج تمام شد....
بعد رفتنت رو نمیتونم بخونم
فونتشرو عوض کن لطفا
آپم
سلام
به روی چشم .حتما سر میزنم
در پاسخت نوشتم
قرن هاست
مارا در اندیشه ی یک سیب زرد و نه سرخ
به واپسین قهر
خوانده اند
پدرم از چاه در آی
جهان دگرگونه شده است
ببین
روزگار سیب سرخ حقیقت است
درود بر صبای مهر
سلام
زیبایی کلامتان پایدار
محسور کننده بودایجاز کلامتان..
حراج اندوه هان را


در شهر بی رویا
کس خریدار نیست
پی مشتری نباش
اینجا همه
عینک رنگی به چشم دارند
درود بر خاطره ی عزیز
هرچه در این مرداب دست و پا میزنم بیشتر فرو میروم
استاد گرامی سلام
حضورتان سبزودلگرم به بودتان
هرچی مشتری خودش را دارد
می خرند اگر حراجش کنید
مثل همیشه زیبا بود
تمام انچه از رویا وشعر بود حراج کردم اما نخریدند..گفتند تمام داشته هایت بوی درد میدهد
دوست خوب سلام ممنون که چون همیشه سر میزنید
یخ های عاطفه را بشکن


باید با آمدن بهار
در انتظار رویش امید بود
سپاس خاطره ی عزیز
ای دوست یادگار میماند کلام مهربانت در
پیشکشی
...............
آسمان دل ،دشت ِ دلتنگی
غم در او چو آهوئی
چشمه سار دل را اشک
می خرامد چنان قوئی
کوچ دارد این پرستو دل
رو به ناکجا آباد
چشم تو به پرواز است
آسمان ِ آبی و شاد
هان کجا، بگو کجا رفتی؟
ای تو همراه دیرینم
من اگر منزوی و غمین
تو شدی یاد ِ دیرینم
ناله های این دل ِ خاموش
خنده های پریشانی است
قصه های این لب ِ تلخ
دادهای حیرانی است
برو ای شب ، که خسته ام از تو
دیگرم بوم ِ تو نخواهم بود
بومی ِ سالهای تیره گی ات
بودم و جغد تو شوم تو نخواهم شد
کوروش
ای دوست هدیه ای ارزشمند ی بود
و
ترک خورده های دلت را
بیا تا به اندود مهری بیازینم
که دل کشته را دل مرده تنها
یارای سرسلامتی است
دست فروش نکته سنج
او هم رویا هایش را بساط کرده بود
خریداری نداشت
اینجا فقط پول را بساط میکنند و همه با هم معامله ی پایاپای انجام میدهند و گاهی هم خودشان را.............
سلام
در این سرمای هستی سوز نمیدانم هوا سرد است یا دلهای بی مهر ما
سلام دوست عزیز.
عید غدیر ولایت بر شما مبارک!
شاد و موفق باشید . . .
سلام گرامی
عید علی بر شما شیعه ی گرامی مبارک باد
دلت به شادی همیشه تپنده باد مهربان

