وقتی به تقویم نگاه کردم ٬قطره اشکی بر صورتم لرزید .....
تشنگی یادت دوباره ذهنم را به بازی سراب آرزو هایم فرا خواند
و در صحرای بی کسی شمیم یادت
عطر گلهای له شده در زیر چنگالهای مرگ را نشانم داد...........
سولمازم٬باز سالگرد تو شد .....
دوباره با یادت وضو گرفتم
گرمای تابستان با داغی که تو بر دلم نهادی برابری ندارد
کاش بودی تا برایت به اندازه ی ستاره های آسمان ٬آرزو می کاشتم
غبار رفتگانمان را


مگر اب چشم یاد
غبار روبی کند
یادش جاودانو عمر تو عزیز
طولانی
غروب آن نازنین را تسلیت میگم
آرامش را برای او و طول عمر را برای شما ارزو دارم
سلام
پیشما همون یه بار اومدینا خاطره خانم
بازم بیاین خوشحال میشم
آپم
درود بر تو خاطره عزیز
من هرگز اشاره ام به تو یا عزیزانی نیست
که مرا به رنج چشم خوذ شرمنده می کنم
وراه پیو ند و تبادل لینک را هم نبسته ام .
هنوز هم رویی گشاده از عزیزانم استقبال می کنم
ولی در پوند هایم
هستند کسانی که دیرگاهی است با انکه در فرصت های ادای دین کرده ام
ولی یا هرگز اپ نمی کنند یا تمایلی به ادمه ی پیوند ندارند
گفتم به این طریق انبان سبک تر کنم تا شرمسار عزیزان پر مهری که محبت دارند نشوم
ضمنا از لطفت به خودم سپاس دارم
بله عزیز
بقول فروغ گاه گره ای در طناب باعث استفاده نکردن از طناب نمی شود
اگرچه سعی دارم به وزن پایبند باشم
ممنون مهربانیت
دوست گرامی سلام
از این که بی ادبی جسورانه ی مرالطف خطاب کردید بر دیده منت
ممنون که سر می زنید
سلام
جانی بودند که لایق جانان شدند ... وکیست مهربان ترین مهربانان در حق آفریدگان خودش ... دلتان دریا باد و وجودتان بی کران ...
اقیانوس یاد الهی، ابرهای بالای سرتان... و خاک زیر پایتان همنوای آیه های معرفت ...
این کلام و احساس را در پس از دست دادن به دل انسان می دهند... و آنچه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند... پس ایشان هنوز زنده هستند و این حس جاری در شما از وجود اوست ... شاید دیروز در دل شما بودند و امروز در دل تمام خوانندگان آثارتان...
برایتان آرزوی صبر واجر از پروردگار دارم .
سلامت و سعادتمند باشید.
به ساعت نگاه میکنم
حدودِ سهِ نصفِ شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم...