وقتی پای دلم شکست٬تکیه بر عصای بی کسی هایم زدم و ایستادم
غافل از این که....
موریانه ها٬ سایه ی بودنم راجویده بو دند !!!!
دست تردید را گرفتم تا باز سًر نخورم
ولی.....
نیش عقرب وارحرف های مردم ریشه هایم را سوزاند
سکوت٬ حجم بودنم را گرفت
وبرای فریاد٬ انعکاس درد شد
تمام بود من ........
ای کناره امید
ای ستاره سپید
روزگار با تو بودنم به سر رسید
بس گلایه دارم از خدای
سرنوشت را اگر خدا نوشت
شام هجر را اگر خدا کشید(دل افروز)
...................................................
بسیار زیبا و دلنواز و البته برای من سر شار از یک نوستالژی درد
قشنگ بود
تعابیر زیبایی داشتید
لذت بردم
دوست عزیز ممنون که اینجا میاید ونظر میدید و از روحیه طنز تون لذت می برم
سکوت بر سرِ فریاد...
دوست گرامی سلام
چندی است که هر چه سکوت می کنیم آوار تنهایی بیشتر ما را می بلعد
ممنون که سر میزنید
سلام خاطره جان


خوش آمدی عزیز
امیدوارم بیایی و بیشتر با هم آشنا شویم
تو نیز پراحساس و لطیفی
امیدوارم
شاد و سلامت باشی
دوست گرامی از این که با وبلا گ شما آشنا شدم خوشحالم
مرسی که امدید