خوشه های درد در من جوانه دارد٬ضربه های تنهایی٬ دیوار های ترک خورده ام را
ترمیم می کرد...
دستی بر آسمان بردم خدارا از این پایین صدا زدم......
گفتم خدایا حواست با من هست٬میدانی که دانسته چه می کنم؟؟؟؟؟؟
لیک باز غرق در همان پیچ وتاب لحظه ها٬خودرا از یاد بردم....
شبانه مویه زدم در زیر پتوی خود خواهی خویش تا اشکهایم پر غرور رهنورد
کوچه های صورتم گردند.....
وقتی چادر شب سیاه پوش وعزادار عاشقان می شود٬٬٬من خود را رها می کنم !!
رهااز درد های پنهانی که در زیر لب زمزمه هایش آوارم می کند
خدایا حواست به این رها شده هست.......
سلام.

وبلاگ خیلی قشنگی داری و مرسی که به وبلاگم سر زدی. .
چنین خدایی را نبودن به از بودن...
وبلاگِ زیبایی دارید.
[گل]
دوست من سلام از اینکه سری به اینجا زدید متشکرم.
نظام هستی بر وجود خدایی مهربان پایه ریزی شده که ما از او دور می شویم نه او از ما !!!!!!
بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش واز دور خدایا می کرد
سلام
هر انسانی آیه ای از آیات خداوند است که تفسیر خود را دارد و چقدر زیبا و پر مفهومند آیات رحمت الهی ...
همواره آیت رحمت الهی باشید .
سرافراز و پیروز
شادی آفرین و زیبا بین
ممنون که سر می زنید