از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

+نوشته شده در سه شنبه 13 دی ماه سال 1390ساعت11:50 PMتوسط خاطره |
بوی رفتن...

داری برای رفتن آماده می شوی.......بوی رفنتت فضای اتاقم را پر کرده است.....


التماس چمدانت می کنم تا دلم را در آن جا کنی.......


لبخندت عکس نگاهم را بارانی میکند و بغض آخرین واژهایم را می خورد......


تاصبح پای سجاده ی بی کسی هایم گریستم.....


برای ماندنت نذر کردم.....دعا خواندم


                                                _   اما _


کفش های واکس خورده ات برای رفتن بی تابی می کنند......

+نوشته شده در سه شنبه 13 دی ماه سال 1390ساعت9:50 PMتوسط خاطره | نظرات (12)
خدایا

خدا خسته شدم بس که هروقت خواستم حرف بزنم تو عبارت های قشنگ پیچدمش که


کسی نفهمه از چی خوردم..


اونقدر له ام که صبح وقتی از خواب بیدار شدم حس کردم از یه ساختمون ده طبقه منو


انداختی پایین که این قدر بدنم درد میکنه...خدایا !یادم نمیآدجایی کاری کرده باشم یا دلی


روشکسته باشم که دارم اینجور تاوان میدم...


راستی خدایا حواست با منه....نکنه تو هم شدی مشترک مورد نظر که هروقت لازمش


داری در دسترس نیست....


+نوشته شده در دوشنبه 12 دی ماه سال 1390ساعت08:38 AMتوسط خاطره |
روز مرگم....

روزمرگم ، هرکه شیون کند از دور برم دور کنید


همه را مست و خراب از می انگور کنید


                                              مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید


                                            مست مست از همه جا،حال خرابش بدهید


بر مزارم مگذارید بیاید واعظ


پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ


                                         جای تلقین به بالای سرم دف بزنید


                                         شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید


اندرون دل من یک قلمه ،تاک زنید


                                    روی قبرم بنویسید وفادار برفت


                                   آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت......





+نوشته شده در یکشنبه 11 دی ماه سال 1390ساعت2:10 PMتوسط خاطره | نظرات (10)
بعد از سالها باز.....

خیالت بغض کرده و سر بر دیوار تنهایی دارد....و من تمام یادت را در آغوش میکشم تا عطر خیالت 


 از ذهنم نپرد....سر بر شانه های رویا هایم می گذارم و سیر نگاهت می کنم...چقدر عکس نگاهت


در چشمانم تما شایست....


خاطراتم سفید مو شد ؛و در عطش شنیدن صدایت ماند.....


اینجا کسی شبیه تو نبود تا قاب غبار گرفته ی دلم را پاک کند.....


اما انگار فراموشی پیری به سراغم آمده که جز تو چیزی در خاطرم نمی ماند......



+نوشته شده در پنجشنبه 8 دی ماه سال 1390ساعت10:27 PMتوسط خاطره | نظرات (10)
جرم نگاه

روح یخ بسته ام....


پای کوبان  بر مزارخویش می رقصد ؛ تا دزیر اولین بارش زمستانی  نگاهت گرم شود...


چشمانت آتش زیر خاکستر اشکهایم شد ....


                                               وقتی به گناه نگاه ، دلم را حد زدی......


+نوشته شده در سه شنبه 6 دی ماه سال 1390ساعت00:34 AMتوسط خاطره | نظرات (11)
دندان کرم خورده ی احساس

شانه هایم زخم خورده ی اعتماد است وبوی ماندگی میدهد....هنوز در رگهایم


خون بی کسی جاریست...وقتی هوای سینه را با خس خس بغض خارج می کنم...


طعم تلخ بودن به زیر دندانم میرود.....


وای باز امشب دندان کرم خورده ی احساسم درد میکند.....

+نوشته شده در شنبه 3 دی ماه سال 1390ساعت10:59 PMتوسط خاطره | نظرات (13)
خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .
 

+نوشته شده در جمعه 2 دی ماه سال 1390ساعت9:31 PMتوسط خاطره |
 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - قالب وبلاگ