X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

حال من


قطره ای از باران ...

حال من را پرسید ...

بی رمق می نالم :

بی خبر تر از درد ...

تشنه تر از خورشید ... 

گمشده در غربت ...

بغض هایم پوسید ...


باز هم دلتنگم ...

مثل هر  آدینه ...

خنجری در سینه ...

سرخ  از غربت دیرین غروب ...

چشم باران شده بر حالم دلم بارانی ...

حالتی بحرانی ...

باز هم پرچم هشدار زدم بر ساحل ...

که به دریا نروید ...

قلب من طوفانی است ...


پ.ن:برداشتی از وبلاگ صهبانا

+ نوشته شده در شنبه 24 دی‌ماه سال 1390 ساعت 11:50 ب.ظ توسط خاطره | 7 نظر