X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

بعد از سالها باز.....


خیالت بغض کرده و سر بر دیوار تنهایی دارد....و من تمام یادت را در آغوش میکشم تا عطر خیالت 


 از ذهنم نپرد....سر بر شانه های رویا هایم می گذارم و سیر نگاهت می کنم...چقدر عکس نگاهت


در چشمانم تما شایست....


خاطراتم سفید مو شد ؛و در عطش شنیدن صدایت ماند.....


اینجا کسی شبیه تو نبود تا قاب غبار گرفته ی دلم را پاک کند.....


اما انگار فراموشی پیری به سراغم آمده که جز تو چیزی در خاطرم نمی ماند......



+ نوشته شده در پنج‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1390 ساعت 10:27 ب.ظ توسط خاطره | 10 نظر