X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

سکوت

گاهی سکوت دست ذهنم را می گیردو با خود میبرد.....


به جایی که صدای نفس هایت را می شنوی....


عالمی خارج ازهیاهو..بدون آدمکهای رنگا رنگ...ساکت و دنج و خلوت..


آنجا که باشی یک دنیا فکر تو را می بلعد...


طوری سوار امواج خیال می شوی که تلنگر بودن تو را غرق می کند..


جزیره ی سکوت جایی است...سرشار از هوای حسرت ها....مثل ابرهای بی برنامه ...


مثل آرامش قبل از طوفان....نه!شاید شبیه هیچکدام نباشد....مثل رویا هایم ....


سرد و یخ زده....


گاهی که اعتمادزده نگاهش می کنم ،آرام  میخندد ،طوری که دندان هایش را نبینم....


سر برشانه ی سکوت میگذارم تا فریادم ،برای همیشه نفرینم کند...


اما دلم برای غریبی سکوت شکست....

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:11 ق.ظ توسط خاطره | 7 نظر