X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

انجماد قلب

قلبم به انجماد نزدیک است....تپش هایم دیگر راز سکوت شقایق را معنا نمی کنند......


آرام خاک آغوش می کشد تمام مرا....و دشت سینه ام پر است از داغ های رنگا رنگ.....


فریب روز ها تخم حسرت را در دلم پروراند.....من سپیدارم ....


خالی از خویش،سرشار از درد،


ریشه هایم آفت خورده ی دستانی بودکه در تکرار روزها، مرا از یاد برد.....


چه گناهکارانه لذت بودن را چشیدم...


+ نوشته شده در شنبه 30 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:25 ب.ظ توسط خاطره | 7 نظر