X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

سیب کال عشق

وقتی دفتر خاطراتم را باز کردم،دزدانه از دیوار دلتنگی هایم بالا آمدم....


سیب کال آرزو هایم نرسیده بود.....


هنوز ذهنم کودکی می کرد و باغ بودنم سبز ازآیینه ها.......


خنده هایم مست میکرد، طعم گس عشق را......


کودکانه به روی چمن های سادگی بازی می کردم وبا باد می رقصیدم.....


وقتی که هم بازی احساس شدم ، دلم سر خورد......شکست...


بغض کردم ....اما ،بیم ندیدنت اشک را از چشمان بارانیم گرفت.....


از آن  روز به بعد آن بغض در گلو ماند....و تو رفتی بی هیچ رد پایی.....


و دلی که می خواست هم بازی  احساس نباشد......





+ نوشته شده در سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:24 ق.ظ توسط خاطره | 4 نظر