X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

  باز چای در لیوان حسرت میریزم.....هورت میکشم داغ داغ، تمام غصه هایم را .....


  تا غصه های نفس  گیرم از بخار تردید ها گرم شود......

 

  چقدر خزان زود به شیشه های انتظار چسبید.....باد خزان یادت ،چه بر سر


  یاد واره هایم  آورد که  من هر روز  ناباورانه!!!


سقوط برگ هایم  را از درخت آرزو ها می بینم.......


   آنجا بود که دست دلم شکست....


ولی نمی دانم چرا دوباره از دلم بادبادکی ساختم و در آسمان خیالت به بادهای 


   بخشیدم.....


چرا دوباره یادم رفت رسم غریب مردم دنیا را .....



+ نوشته شده در شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:16 ق.ظ توسط خاطره | 5 نظر