X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

هوای تازه..

  پنجره ی دود زده ی دلم را گشودم،تا خیالت احساسم رانوازش کند.


  آشنا بودنگاهت، وقتی طعم دیدار را چشیدم......مثل هوس چیدن سیب از باغچه ی


   همسایه.....یابوی عید از لا به لای شمعدانی ها....


   شاید بوی بهار آمده بود،که شاخه های امیدم جوانه کردند....


    زیر باران نگاهت هوای مه آلود قلبم صاف شد...به یکباره سینه ام پر شد از هوای


  بودنت...


  وقتی نبض دستت را گرفتم ضربانش بوی ماندن می داد....


  حالا ؛کودکانه بهانه می گیرم تا نگاه گرمت مرا در آغوش بگیرد.....


  راه آمدنت را چرا غانی کرده ام


  تا در تاریکی کوچه پس کوچه های دلم ، نگاهت گم نشود........

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:10 ب.ظ توسط خاطره | 6 نظر