X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

رها......

خوشه های درد در من جوانه دارد٬ضربه های تنهایی٬ دیوار های ترک خورده ام را  

 ترمیم می کرد... 

 

دستی بر آسمان بردم خدارا از این پایین صدا زدم...... 

 

گفتم خدایا حواست با من هست٬میدانی که دانسته چه می کنم؟؟؟؟؟؟ 

 

لیک باز غرق در همان پیچ وتاب لحظه ها٬خودرا از یاد بردم.... 

 

شبانه مویه زدم در زیر پتوی خود خواهی خویش تا اشکهایم پر غرور رهنورد    

 

کوچه های صورتم گردند..... 

 

وقتی چادر شب سیاه پوش وعزادار  عاشقان می شود٬٬٬من خود را رها می کنم !!

 

رهااز درد های پنهانی که در زیر لب زمزمه هایش آوارم می کند 

 

خدایا حواست به این رها شده هست.......

  

+ نوشته شده در شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:31 ب.ظ توسط خاطره | 3 نظر