X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

سفر از خویش

چمدان بی کسیم را برداشته ام. 

 

سمتی از خویش خواهم رفت که دیگر نشانی از من نباشد 

 

سمتی از آن سوی تنهایی ٫ماورای بودنی که هرروز تکرار میکنم  

 

باز در سکوت فریاد می زنم..... 

 

شاید غریبه ای در گوشم داستانی ازفردا بخواند.. 

 

تک تک واژه هایم اندوه زده نگاهم می کنند...... 

 

واشک تنها سلاحی بودکه با آن بغض نفس گیر را می شکستم.... 

 

ولی حالا که چمدانم را برداشته ام می خواهم به سمتی ازخود بروم 

 

که ردی از من نباشد.باید از خود جدا شوم ........

  

 

 

 

 

  

+ نوشته شده در یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:38 ب.ظ توسط خاطره | 1 نظر