X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

خدایا

خدایا اگر به تو ازخویشتن شکایت نکنم با که بگویم که دردرونم چه غو غایی برپاست !!!

 

خدایا اگر نگویم چه دردی مرا می کاهد افسانه بودن قصه آزارم خواهد شد. 

 

خدایا نفس میزنم در هوای دلتنگی... 

 

برای تقدیر ناله نمیزنم که خود کرده را تدبیر نیست برای کم داشتن خویش می گریم 

 

بغض راه دار سکوت نیمه شبم گشته است.ودرتنهایی نظاره گرم 

 

چه بی پروامی تازند اشکهایم٫ حس میعان عشق را در خویش مخفی می کنم 

 

خدایا از این دلیری گمراهی خسته ام......

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:55 ب.ظ توسط خاطره | 1 نظر