X
تبلیغات
نماشا
رایتل

از خویش گفتن ها.....

دلم از دنیا که میگیره بغض هام رو این جا فریاد میکنم..

انتظار تلخ .....

وقتی جوانه های امید در دلت خانه می کند.چیزی از درون داغت 

 

می سازد سایه ی تردید وار شادی تورا محصور می داردوتو باز 

 

نمی دانی که سراب تو را فریفته است!!!! 

 

وقتی غم زده شانه های یاس را بالا می اندازی وسر را تکان  

 

می دهی. 

 

وقتی آه را با لبخند شیرینت می آمیزی تا کسی دل حسرت کشیده  

 

را فریب ندهد.... 

 

وقتی تلخی انتظارذرات تنت را نوازش میکندوتوفقط نگاهش  

 

میکنی ودر برابرهجوم دردبار انتظارسکوت میکنی.... 

 

می بینی از انتظارتنها یک واژه نیست که تو را می کاهد بلکه  

 

سایه ی درد بار غم را باتمام سنگینی برتن فرتوت خویش  

 

حس میکنی..... 

 

آنگاه از تو می پرسم که این خویشتن تواست  ....... 

 

ازتومیپرسم وقتی تمام شد قصه ی بودنم!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:23 ب.ظ توسط خاطره | 1 نظر